خرید بک لینک
تابستان و بهار۱_گفت تابستان زمانی با بهارکه چرا با ما نمی آیی کنار۲_ با تو میگردم بهارا، ایده آلمعتدل گردم نمی یابم ملال۳_گرمیم کرده مرا بی اعتباربا تو گر باشم شوم والا تبار***۴_گفت چون تو عمر من باشد سه ماهبعد از آن خالی شوم افتم به راه۵_ما دو تا مثل دو حرفیم مختلفدر حروف هیچیک نمی گردد الف۶_نه الف باشد چو حرف دیگرینه چو دیگر حرف دارد پیکری۷_دی، زمستان نیز این با من بگفتآنچه میگویم به تواز من شنفت۸_ آنکه ما را نظم داده این چنینتا وجود داریم همینیم و همین۹_نظم و تدبیرست کار او نه ماتابعیم بی اختیار تا انتها۱۰_تو رضایش را رضای خویش کناین حقیقت را سزای خویش کن + نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند ۱۴۰۲ساعت 12:16&nbsp توسط سید احمد سعادتمند  | 

برچسب: نویسنده: یونا حسنی تاريخ: سه شنبه 15 اسفند 1402 ساعت: 12:29

قالو بلی۱_این جهان زیباست وخیلی دلربا گل به بستان دارد و باد صبا۲_زیبایی باشد نشانی زآن جمیلکه به غایت دلربایست و جلیل۳_ملک او بی حد صفاتش بی حدودعالم از او کرده ظاهر فضل و جود۴_اینهمه زیبایی آشکار اونیست یک ذره ز موی تار او۵_ حسن آن خوب جمیل بی مثالمن رود بیرون ز قدر و از کمال۶_یعنی پایانی ندارد حسن اوآنچنان حسنی که داریم آرزو۷_هر چه گوئیم از جمال آن جمیلگفته ایم یک شمه ای خیلی قلیل۸_این چنین است دلربای دلستانمی برد با حسن خود قلب و روان۹_حور و غلمان و بهشت جاوداندارد از حسن جمال او نشان۱۰_ ما ستائی با کمال جسم و جانطالب اوئیم نه حور و نه جنان۱۱_لحظه ای با او به از صدها بهشتبی وجود او بهشت ها جمله زشت***۱۲_در مناجات گفته ایم ای دلبراانتخاب کردیم ز دو عالم تو را۱۳_ما را ره ده بر در و درگاه خودهادی ما شو به فرو جاه خود۱۴_ بس تو محبوبی و مطلوبی ز ماشاهد گفتار ما قالو بلی (۱)۱_قالو بلی= زمانی که خداوند از ذریه آدمپرسید اَلَستُ بربکم ( آیا پروردگار شما نیستم؟)قالو بلی(گفتند بلی) + نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۲ساعت 21:51&nbsp توسط سید احمد سعادتمند  | 

برچسب: نویسنده: یونا حسنی تاريخ: سه شنبه 15 اسفند 1402 ساعت: 12:29

چشمه و قنات۱_ با قنات چشمه شبی نجوا نمودکه ببین انسان چها با ما نمود۲_ با خم و پیچی که در تو ساز کردما را پر از صوت و از آواز کرد۳_این کج و پیچی که اکنون در توهستحال ما را کرده همچو شخص مست۴_ میروم گه مستقیم گاهی به راستگه به چپ اما خلاف میل و خواست۵_گفت ای چشمه اگر داری ثباتبشنو حرف حق مطلق از قنات۶_تو درون کوه بودی در حجابدور بودی از مزایای ثواب۷_حبس بودی در درون غار کوهاندرون دخمه های تار کوه۸_او رهانیدت از آن ظلم غنی گشته ای راهی به دشت و روشنی۹_تو به زندان مانده بودی بی اثراز فضای سبز و روشن بی خبر ۱۰_ میبرد انسان تو را جایی کنونکه شوی آشنا به انواع فنون۱۱_زنده می گردد ز تو خاکی که آنخالی از آب است و خالی تر ز جان ۱۲_جان بگیرد بذر و برّآرد بباربی حساب و بی حدود و بی شمار۱۳_ از تو گردد سبز دشت بی گیاه که شگفتی آورد بهر نگاه۱۴_ محترم گردی چو آری سود و برقدر خود یابی چو بینی آن ثمرتذکر: انسان هم از پرده راز بیرون آورده نشد مگر برای هدفی مهم + نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند ۱۴۰۲ساعت 18:3&nbsp توسط سید احمد سعادتمند  | 

برچسب: نویسنده: یونا حسنی تاريخ: سه شنبه 15 اسفند 1402 ساعت: 12:29

سیاره دور۱_به دور از این زمین، سیاره مابسا سیاره خوش رنگ و زیبا۲_به قلب آسمان پر ستارهبه دورند از سر انگشت اشاره۳_در آنها ساکنانی جمله محبوبهمه یزدان پرستند و همه خوب۴_شده کردارشان بس مهربانیندادند دل به این دنیای فانی۵_خبر دارند از سیاره ماکه دارد دشت و اقیانوس و دریا۶_ بهم گویند این سیاره ریزندارد مردمی پاک و دل انگیز۷_بروی دشت آن خلقی زآدمدر افتادن به جان هم دمادم۸_زمین را ما زمین گوئیم و آنانبنامند این زمین را نار نیزان***۹_ندارد آدمی شرم و خجالتبدور باشد ز انصاف و عدالت۱۰_درون مردم سیاره دورهمه عشق و همه شور و همه نور۱۱_ولی اندر ضمیر آدمیزاد ریا هست و قصاوت هست و بیداد۱۲_در آن سیاره اهلش، اهل امداددرین سیاره خلقی اهل الحاد*** + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۲ساعت 20:2&nbsp توسط سید احمد سعادتمند  | 

برچسب: نویسنده: یونا حسنی تاريخ: جمعه 13 بهمن 1402 ساعت: 2:50

فکر و همت برتر۱_حقیقت را از آن باور نداریمکه دل بر مَسلَک(۱) داور نداریم۲_به لاقیدی از آن کردیم معاصیکه باور بر عذاب آور نداریم۳_تمدن را شدیم پیرو از آن روکه باور دین پیغمبر نداریم۴_قریب باشد فریب ما چرا چونکه قصد توبه ای پُر بر نداریم۵_ چنین پنداشتیم هستیم وجودیمسلط سروری بر سر نداریم۶_ستائی ما از آن اینگونه هستیمکه فکر و همتی برتر نداریم***۱.مسلک=طریقه، روش، راه + نوشته شده در  جمعه ششم بهمن ۱۴۰۲ساعت 18:14&nbsp توسط سید احمد سعادتمند  | 

برچسب: نویسنده: یونا حسنی تاريخ: جمعه 13 بهمن 1402 ساعت: 2:50

وظیفه خلیفه الله۱_خلیفه کرده انسان را خداوندکه باشد با گرفتاران به پیوند۲_وظیفه این شده از بهر انسانکه باشد اهل مهر و رحم و احسان۳_ تنش گر سالم است و روح بر جاکند رفع تالم ها ز مرضی۴_اگر دارد به شب ها راحت خوابرسد بر آنکه بی خواب است و بی تاب۵_وگر دارد دلی آسوده آبادکند فرد پریشان خاطری شاد۶_ نباشیم بی خیال در این وظیفهکه گشتیم بهر امر حق خلیفه + نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 20:31&nbsp توسط سید احمد سعادتمند  | 

برچسب: نویسنده: یونا حسنی تاريخ: جمعه 13 بهمن 1402 ساعت: 2:50

اولین مقصر۱_کی، روسپی پرورید و داده سامانکی، روسپی تر ز روسپی بوده پنهان۲_همان مردی که اول او زِنا کردو، هم روسپی گری ها را بنا کرد۳_نخستین فاحشه آن مرد بودهکه او آغاز این زشتی نموده۴_فریب داده زنی در بی پناهینشانیده ورا قعر گناهی۵_سپس دیده فریب خور را گنهکارتنفر کرده از این طعمه بسیار۶_بباید گفت با این مرد بد خواهتو بردی این عفیف زن را باین راه۷_تنفر داری ناحق زین فریب خوارچرا ای قحبه از قحبه بیزار***۸_اگر مردان ببودند اهل پرهیزنبود هرگز زنی بی عفت و هیز(۱)***۱_هیز= بدکار، بی شرم + نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ساعت 18:43&nbsp توسط سید احمد سعادتمند  | 

برچسب: نویسنده: یونا حسنی تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1402 ساعت: 15:47

چشم اشکبار۱_روبرو گشتم در ایستگاه قطاربا زنی گریان زشوهر بی قرار۲_زن نمی خواست که جدا گردد ازودر نگاهی پر زخواستن سوی او۳_اما قلب شوهرش گرمی نداشتسنگ بود و ذره ای نرمی نداشت۴_من دلم آتش گرفت از حال اوزآن دو چشم پر ز اشک لال او۵_زآن دو چشم و آن همه دُر در نزولای عجب شوهر نمی گردد ملول***۶_می رود اکنون از آن هفتاد سالدارم از دیدار آن صحنه ملال + نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۲ساعت 22:28&nbsp توسط سید احمد سعادتمند  | 

برچسب: نویسنده: یونا حسنی تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1402 ساعت: 15:47

آخرین تمنا۱_اَلا ای آنکه هستی از خدا دورپشیمان می شوی در دخمه گور۲_در آنجا با خدا گوئی که ای یارببخشا گر نبودم با تو بسیار۳_برآوردی فراوان ها نیازمبه حالی که نمی خواندم نمازم۴_کنون دارم تمنا از تو سبحانترحم کرده، آری در تنم جان۵_مرا زین جا، بری بیرون دهی نوررها سازی مرا از وحشت گور۶_شوم یک بنده نیکو برایتبعزم جزم و ایمان و درایت***۷_تصور کن که در گوری تو داناپذیرفته خدا از تو تمنا۸_به یک دم داد بیرونت از آنجادوباره آمدی شادان به دنیا۹_کنون هر چه که خواهی گفت در گورعمل کن بهر یزدانت به صد شور***عزم جزم= اراده استواردرایت= دانستن _دریافتن _ آگاهی داشتن*** + نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۲ساعت 13:4&nbsp توسط سید احمد سعادتمند  | 

برچسب: نویسنده: یونا حسنی تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1402 ساعت: 15:47

دو بیتی (۱)

۱_ در این عالم به جز تو کس ندارم

همه رفتند پیش و پس ندارم

۲_تو تنها دلبری و دلستانی

تو تنها خوش جمال آستانی

***

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی ۱۴۰۲ساعت 18:52&nbsp توسط سید احمد سعادتمند  | 

برچسب: نویسنده: یونا حسنی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1402 ساعت: 12:23

دو بیتی (۲)

۱_به دنیا و به امیالت میندیش

به جسم و جمع آمالت میندیش

۲_بیندیش بس به آن دلبر که یکتاست

و در تنهائیها بی وقفه با ماست

***

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی ۱۴۰۲ساعت 18:54&nbsp توسط سید احمد سعادتمند  | 

برچسب: نویسنده: یونا حسنی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1402 ساعت: 12:23

دو بیتی (۳)

۱_اینکه دیدی من نگفتم جز خدا

هم نگفتم از نفوس کم بها

۲_ علت آن باشد که یاد از غیر او

می کند دلهای ما را زیر و رو

***

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی ۱۴۰۲ساعت 18:56&nbsp توسط سید احمد سعادتمند  | 

برچسب: نویسنده: یونا حسنی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1402 ساعت: 12:23

اهواز آن موقع!اهواز در گذشته بسیار کم وسعت و کمجمعیت بود. با امروز بیش از حد تصورتفاوت داشت. جهت ایاب ذهاب تاکسیوجود نداشت. چندین درشکه در چهارراه سی متری- امام توقف داشتند کهاهالی اهواز از آن ها برای رفتن به راهآهن یا خارج از شهر استفاده می کردند. آن موقع کولر گازی نبودما خود با تخته و پوشال کولر آبمی ساختیم و داخل آن یک پنکهزمینی(دستی) قرار می دادیم و تنها خنک کننده ما به کمک باد وهوا همین بود.غالبا گرما را با آبتنی های ممتد و حتیبعضی اوقات بی وقفه از سر خود دفعمی کردیم. شب ها روی پشت بام هامی خوابیدیم. گرما به حدی بود کهآسفالت های خیابان ها نرم می شد وسم اسب گاری و درشکه در آن فرو می رفت.کارون که مثل امروز اینگونه بد بو و آلوده نبود. در آن روزگار نقش مهمی درسازگاری ما با گرما داشت؛ هم ماهی داشت هم کوسه. خیلی ها را در هنگامشنا در کارون کوسه آسیب رسانیده بودو خیلی ها با ماهی گیری امرار معاشمی کردند. یکی از تفریح های مردم شهر بلم سواری بود(قایق سواری) بود.بسیار پیش می آمد که ما با قایق بهباغ های دور و نزدیک شهر می رفتیم.برای جشن ها و مراسم های عروسینوازندگانی بودند که دعوت اهلشهر را با مبلغ ناچیزی می پذیرفتند.یادم می آید یک سال شخصی ازبزرگان خانواده(خدا رحمتش کند) مارا با یک دسته از همین نوازندگان به وسیله یک قایق بزرگ جهت تفریحصبح به باغی از باغ های خارج شهربرد. نوازندگان در قایق در حال حرکتروی آب تا رسیدن به باغ برای ما مینواختند و عصر هنگام برگشت نیزاین برنامه در قایق اجرا شد.آن روزگار تفریح برای خانواده ها امری ضروری و لازم و اجتناب ناپذیربود و اهمیت فراوانی به آن داده می شد. مردم آن روزگار خوزستانکه تازه ضربه ی اشغال متفقین(انگلیس_آمریکا_ روس) در ایرانفارغ شده بودند دل م

برچسب: نویسنده: یونا حسنی تاريخ: شنبه 9 دی 1402 ساعت: 15:14

عبادت۱_ عبادت که بس خدمت خلق نیستکه یا کوشش توشه حلق نیست۲_ز تسبیح و سجاده زاید مقامشود آدمی با عبادت گرام۳_ کسی که عبادت ندارد مدامدرستی خدمت ندارد مرام۴_نماز و زکات است فرمان دوستمخالف بر اینان خدا را عدوست۵_عبادت به خلاق عادت دهدچنین بنده را حق سعادت دهد۶_ندارد بشر جز خدا یار و کسمباد هجر و دوری ازو یک نفس + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۲ساعت 13:13&nbsp توسط سید احمد سعادتمند  | 

برچسب: نویسنده: یونا حسنی تاريخ: شنبه 9 دی 1402 ساعت: 15:14

۱.زهر مار بود مدرسه در ابتداچوب تر در حوض حاضر بهر ما۲.آمعلم گرچه زیبا بود و نازدیده می شد باطنش مثل گراز۳.صورت ما سرخ بود از دست اوپُر وَرم بود شست ما از شست او۴.درس میداد او ولیکن با عذابمشق میداد و جریمه بی حساب۵.مدرسه زندان درس با دلهرهنه فضای شاد و بازی، سُر سُره۶.آموزش یافتیم غضب با ناکسیمهربانی را نیافتیم از خَسی۷.بهر کودک مدرسه دارولعذابآرزو داشتیم خراب گردد خراب۸.مدرسه در کودکی این بود زماما و آنان را ببخشاید خدا + نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین ۱۴۰۲ساعت 22:59&nbsp توسط سید احمد سعادتمند  | 

برچسب: نویسنده: یونا حسنی تاريخ: جمعه 4 فروردين 1402 ساعت: 23:11

صفحه بندی